امروز روز خبرنگاره روزی که به خاطر شهادت یه خبرنگار تو 17 مرداد به همین روز نامگذاری شد و مطمئنا اگه شهید نمیشد الان من نمی تونستم بگم امروز روز خبرنگاره.رسم است که هر ساله به خاطر زحمات یکساله ای که خبرنگاران خصوصا خبرنگارها ی افتخاری شهرستانی کشیدند از اونا تشکر بشه. چیزی که هر ساله تو یزد هم می بینیم، خبرنگاران مدیر مسئولی که برایشان کف زده می شود و بعد هم بایک هدیه ناقابل ازشون تشکر میشه ولی خداییش کاش تنها مشکل جامعه مطبوعات فقط مختص روز خبرنگار بود اون وقت ما غمی نداشتیم.ولی واقعا نمیدونم چرا امروز اینقدر دلم گرفته اونقدر که راه افتادم و تو کوچه پس کوچه های باهنر دنبال پیرمرد قصه ها می گشتم دلم بدجوری حال وهوای آذر یزدی رو کرده بود.زیر ساباط که رسیدم در رو زدم مطمئن بودم که خونه س ولی از شانس بد من اونم خونه نبود تا حداقل یه نفر روز خبرنگارو بهم تبریک بگه.به این فکر کردم که حتما آذر یزدی رو برا مراسم مثلا روز خبرنگار دعوت کردن بعد به فکر خودم خندیدم و تو راه برگشت دنبال یه پیرمرد قد بلند میگشتم که داره از خرید برمیگرده....دوست داشتم بود و بهش میگفتم اونایی که به خیال خود حرفی برا گفتن دارن و خبرنگار و نویسنده و ....شدن مطمئنا مدیون کسی هستن که از بچگی علاقه نوشتن و تخیلات کودکانه رو در اونا بارور کرده، مدیون کسی هستن که هرروز کتاب کاهی قصه های خوب برای بچه های خوب رو براشون هجی میکرده،مدیون کسی هستن که فکر نمیکردن وقتی پا از دنیای کودکی بیرون بذارن میتونن هروقت مراسمی(کشوری) دارن ازش دعوت کنن،مدیون کسی هستن که هروقت دلشون گرفت و خواستن حرفای خوب خوب بشنون در خونه شو میزنن.دوست داشتم از طرف همه خبرنگارا بهش میگفتم روز خبرنگار مبارک.
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 12:31  توسط ترمه
|


